از ابتدای سال تاکنون حرفهای زیادی از تولید ملی، حمایت از كار و سرمایه ایرانی شنیدهایم، آیا حرف زدن بهتر یا عمل کردن؟ مسئولان بهخوبی حرف میزنند و توصیه می کنند! آیا بهترین نیست به جای حرف زدن به اعتماد سازی بپردازند آیا بزرگترین سرمایه اقتصاد «مشتری مداری» نیست. امروزه شرکتهای موفق و برزگ دنیا، روند حرکت خود را بر طول موج افکار عمومی تنظیم نموده در صحنه فعالیتهای اقتصادی به این نتیجه رسیدهاند که برای نزدیک شدن به خواستههای مردم باید اعتماد آنها را جلب کرد.
مدیریت اثربخش بر شبکه تامین تولید، توزیع و فروش خدمات بعد از فروش شاید در زمان فعلی حرکت حمایت از تولید داخلی برای مردم فداکار ایران از رشد کیفی این تولیدات نیز مهمتر باشد.
برخی کالاهای خارجی که امروز در کشور ما جایی برای خود باز کردهاند، نان خدمات توزیع و پس از فروش خود را میخورند و به سادگی در صورت معیوب بودن کالا، حق را به مشتری میدهند. اما در کالاهای ایرانی این امر نهادینه نشده و در صورت بروز مشکل چندین مانع در مقابل شما میگذارند تا از شکایت و درخواست خدمات منصرف شوید.
شاید بشود مردم را با اطلاع رسانی و تبلیغات رسانهای به سمت کالای داخلی سوق داد ولی آیا میشود آنان را پایبند به استمرار خرید کالایی کرد که نه کیفیت دارد و نه قیمت مناسبی دارد و نه خدمات توزیع و پس از فروش خوبی دارد.
خدمات توزیع کالا یکی از اساسی ترین کارهایی هست که باید به آن توجه ویژهای شود. تفاوت قیمت در تهران با سایر شهرستانها علاوه بر ایجاد بیاعتماد مردم به خرید کالا، باعث سفرهای غیر ضروری که برای خرید کالا به شهر مبداء میشود که تبعات آن لازم به توضیح نیست.
تصمیم داشتم گوشی تلفنی همراهی تهیه کنم. بازار تلفن همراه قم رفتم. انواع و اقسام گوشیها بود و واقعا مسئله مالی نداشتم ولی گفتم امسال سال حمایت از تولید ملی است و باید از سرمایه ایرانی حمایت کرد، به نمایندگی گوشی جی ال ایکس رفتم و یک دستگاه گوشی جی1 درخواست کردم، نماینده فروش گفت قیمت 340 است! گفتم یکی از دوستان دیروز از تهران 299 خریده! انکار کرد! گفت ما نماینده هستیم و اصلا سودی در جیب ما نمیرود در حقیقت ما حقوق بگیر شرکت هستیم و این هم قیمت شرکت است. متقاعد شدم و گوشی را خریدیم! روز بعد یکی دیگر از دوستان به من زنگ زد و گفت گران خریدی من امروز از تهران 299خریدم. «عجب مملکتی!»
بخش فروش شرکت در اهواز تماس گرفتم با معاون شرکت آقای (مهندس ج س) گفتند: در تمام ایران قیمت 299 است، یک کلام و کسی هم حق ندارد بیشتر بفروشد؛ وقتی 299 میفروشد سودش را هم برده شما برو شکایت کن! چه شرکت خوبی میگوید برو از نمایندهام شکایت کن!
گفتم باشد یک ساعتی وقت میگذارم تا این مسئله حل شود، تا دیگران مبتلا نشودند واعتمادشان سلب نشود. یک شرکت ایرانی آمده و گوشی خوبی زده و به تمام شبکه توزیعاش گفت این گوشی را باید به این قیمت بفروشید و حق تخلف ندارید، حالا یک نماینده تخلف میکند باید گزارش داد و شرکت که مطلع نیست. به شرکت گزارش دادم، و شرکت از گزارش من استقبال کرد و چند روزی است که قرار است چند دقیقه بعد با من تماس بگیرد.
خلاصه ناامید شدم و همان روند 124 را پیش گرفتم. روند خیلی جالب که جا دارد مسئولین حتما به آن فکر کنند. وقتی شما از صنفی شکایت میکنید شما را به اتحادیه آن صنف ارجاع میدهند و اتحادیه هم تمام تلاش خود را میکند تا شما را از شکایت منصرف کند. وقتی به اتحادیه مراجعه کردم مسئول پذیرش مراجعین به بنده گفت خب گوشیتان را بده، بفرمایید این گوشی، فاکتور هم بدهید، بفرمایید این هم فاکتور، خب فاکتور کالا شما بعلاوه خود کالا باید این جا بماند تا کارشناس ما وقتی آمد ببیند، گفتم کارشناس شما کی میآید: معلوم نیست شاید یک هفته دیگر، لطفا هزینه کارشناسی را پرداخت کنید! چقدر است 10هزارتومان گفتم: خدا خیرت دهد! یک دفته بگویید برو دنبال کارت ما اینجا هستیم که اصناف راحت به کارشان برسند. چه لزومی دارد گوشی یک هفته اینجا بماند! این گوشی جی ال ایکس است مدل جی1 ایرانی هم هست برند مشخص در سراسر ایران است، این هم فاکتورش، کارشناس شما یک تماس با شرکت بگیرد متوجه قیمت فروش میشود. خلاصه از اتحادیه بیرون آمد و ...
شرح ماجرا را با 124 درمیان گذاشتم و گفتم این چه قانونی است که باید اتحادیه اصناف باید پیگیر موضوع شوند آنها آنجا جمع شدهاند که از اصناف حمایت کنند نه مشتری! و ایشان پاسخ داد بله درست است خب شما هم در شرکت یا جایی که کار میکنید اگر کسی از کارکنان شما شکایت کند شما تمام سعیتان را میکنی تا ایشان را از شکایت منصرف کنید و شما جانبداری خواهی کرد و مسلماً از کارمند خود حمایت خواهی کرد، ضمن این که شما نیز نمیتوانی بگویی قانون اشکال دارد یعنی به من و شما ربطی ندارد و ما هم بیشتر از این وظیفه نداریم وقتی گزارش به ما دادن شما بیا پیگیری کن، اگر به نتیجه نرسیدی میتوانی بروی دادگاه یک هزینهای بدهی و یک شکایتی تنظیم کنی شاید به نتیجه رسیدی! تمام این سخنان گهربار سخنان کارشناس 124 با بدترین لفظ ممکن بود که من خیلی ناراحت شدم! معلوم بود با کسی دعوایش شده. جویای نام ایشان شدم و در پاسخ گفت یه بنده خدا!!! خب بالاخره بنده خدا هم نامی دارد؟ گفت کد 113 هستم. راست و دروغش با خودش!!
«حالا پیدا کنید پرتغال فروش را » این بود روند کار یک جوان ایرانی در راستای احقاق حق خود و همشهریان خود تا امروز 91.2.13
شما هم مثل من منتظر باشید تا ادامه داستان حمایت از تولید ملی را با هم دنبال کنیم
بانک ملت: شماره حساب ۴۱۰۶۴۰۷۹۶۴ بنام حمید سعیدی
این هم شماره فروش در کارخانه شرکت جی ال ایکس اهواز:
06112221050
شکایات:
06112229063
2229083
آقای بهشتی
تلفن معاون شرکت:
06112925373
رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله امام خامنهای در دیدار جمعی از نخبگان استان کرمانشان فرمودند: «امروز در دنیا نه علم در خدمت تعالى انسان است، نه هنر و نه بقیهى چیزها... قلهى سینماى دنیا، هالیوود است. این دستگاههاى هنرى دنیا چقدر به اخلاق بشریت... به امیدبخشى به انسان کمک میکنند؟ عکس قضیه است؛ نمیشود گفت صفر، مبالغى زیر صفر! یعنى بنیانهاى اخلاقى و فکرى را، تعالى بشرى را تخریب میکنند. (دیدار امام خامنهای با نخبگان استان کرمانشاه 90.7.26)
هالیوود حدود سال 1910م. مهاجران یهودی که به دلایل عدم اقبال مردم و دست اندرکاران صنعت آمریکا در برخی مشاغل امکان حضور نداشتند، سرمایههای خود را به سمت صنعت جدید التأسیس سینما گسیل داشتند و در همان سالهای نخستین، مردان جاه طلبی چون (Adolph zuker، carl Laemmle ، Samuel Goldwyn) و «برادران وارنر» وارد بخش تولید سینما شده و استودیوهای بزرگ خود را راه اندازی کردند و هرکدام تبدیل به سران تشکیلات بزرگی به نام استودیوهای هالیوود شدند و این سرمایهداران به قدرت و نفوذ پایان ناپذیری دست یافته و امپراطوری سینمای هالیوود را در دنیا بنیان نهادند. امپراطوری بزرگی که در خدمت سیاستهای صهیونیسم، اباحهگری، مصرفگرایی و ترویج اخلاق مدرن بود.
هالیوود با دو طیف از اهداف و سیاستگذاریها که البته این دو طیف پیوستگی ذاتی با یکدیگر دارند، فعالیت میکند. طیف اول سیاستگذاری بر اساس منافع سیاسی و سلطه طلبانه و طیف دوم سیاستهای فرهنگی، سیاستهای فرهنگی که هم در عرض سلطه طلبی و هم در طول آن است مهمترین اهداف هالیوود را تشکیل میدهند.سیاست فرهنگی هالیوود، تشکیل دهکدهی جهانی است یعنی از بین بردن تمام فرهنگها و حاکم نمودن ارزشهای آمریکایی صهیونیستی به بهانهی نظم نوین جهانی و ترویج عقاید صهیونیستها در زدودن دین و رواج باورهای غلط و خرافی در میان افکار مردم است.
پرز رئیس رژیم صهینویستی در دیدار جمعی از دستاندرکاران هالیود اظهار کرد: «شما فعالان آموزش و پرورش هستید و نه فقط فعالان صنعت سینما و با کمک فعالیتهای شما و اعتمادی که شما به وجود میآورید، شما میتوانید تاثیرگذار باشید.» (خبرگزاری فارس)
در ذیل به برخی از نظرات کارشناسان و صاحب نظران سینما درخصوص هالیوود اشاره میشود.
احمد سون از ترکیه: هالیوود با استفاده از تکنولوژی و بهره بردن از فیلمسازان، تفکرات سکولاریستی را در فیلم هایش رواج می دهد. فیلم های تولید شده در هالیوود از ارزش و محتوا تهی است؛ اکشن زیادی در آنها دیده می شود و روح انسانی و شعور در آن وجود ندارد، چون ارزش به انسان منتقل نمیشود. هالیوود نگاه ابراهیمی را از بین برده است. در واقع به نوعی، نگاه عرفانی در آن دیده نمی شود. هالیوود نگاه سکولار و غیرانسانی را رواج می دهد که فاقد مغز و تهی است. امروزه هر آنچه هالیوود انجام داده است، جهت از بین بردن ارزش های انسانی است.
دکتر فؤاد ایزدی از ایران: در رسانه های آمریکایی تصویر اسلام به گونه ای ارایه می شود که این دین هیچ گونه وجه اشتراکی با فرهنگ و ایدئولوژی مذاهب دیگر ندارد. هالیوود سعی می کند ارزش ها و فرهنگ شرقی را شیطانی و پست تر و پایین تر از ارزش های غربی نشان دهد.
قلی اف از ترکیه: همانطور که جسم انسان دچار آسیب و بیماری می شود، انسانیت و روح هم دچار بیماری میشود. صهیونیسم باعث بیماری و آسیبهای روحی برای بشریت و یک بیماری علیه کشورهای مسلمان است. غربیها به گونه ای در رسانه ها و آثارشان عمل میکنند که مسلمانان را وحشی جلوه دهند. هالیوود کارخانه رویاهای شیرین است که یک تفکر ماشینی و بیارزش را رواج می دهد.
سمیرا بن ترکی عزیزی: اگر بمب اتم یک بار ژاپن را از بین برد فیلم های هالیوود به تدریج عمل میکند و مانند رادیواکتیو همه جا پراکنده شده و می خواهد تمدن و اسلام را از بین می برد. این تبلیغات آمریکایی است که در صدد است تمدن و تاریخ غنی اسلام را از بین ببرد. مأموریت هالیوود به گونه ای تعریف شده که میراث مسلمانان و اعراب را از بین ببرند و از مسلمانان تصویری مخدوش، مخرب و وحشی به جهانیان ارایه می دهند. هالیوود با آثارش ذهن، فرهنگ و تاریخ ما را مستعمره خود قرار می دهد.
ژولین تی از فرانسه: فرهنگ اومانیستی در محصولات هالیوود به وفور دیده می شود. آنها تلاش می کنند تا مادی گرایی را تبلیغ و ترویج کنند و تعلقات انسان را به مذهب، فرهنگ، هنر و وطن از بین ببرند و انسانی بی هویت و پوچ پرورش دهند. سینمای امروز هالیوود شکل جدیدی از استعمارگری است.
نکته جالبی از نظر پروفسور حسابی در کتاب استاد عشق بیان شده است:

«این نکته بسیار جالب است که من بارها آن را تجربه کردهام، افرادی که عمق دارند و سطحی نیستند و اشخاص برجستهایی هستند اصولا با حوصلهاند و به جوانان جستوجوگر و کنجکاو، فرصت اظهار نظر میدهند حتی به نظر من چنین افرادی مشخصه ویژهای دارند که از سایرین قابل تمیز است. زیرا اصولا آنهابه خوبی میدانند، چطور و به چه نحو زیبا و پسندیدهای به مراجعه کننده خود نگاه کنند و چطور به صحبتهای او گوش کنند.1»

علت ترقی کشورهای توسعه یافته، همین اطمینان خاطر و احترام کارکنان مرکز تحقیقاتی میباشد و بس، یعنی کافی است شما در یک مرکز آموزشی دانشگاهی و یا تحقیقاتی کار کنید، دیگر فرقی نمیکند، که شما تلفنچی باشید یا استاد، مجموعه آن مراکز در کشورهای پیشرفته، دارای احترام هستند و بسیار طبیعی است، که وقتی دست یک پژوهشگری، در امر تحقیقات و یا تمام تجهیزات باز باشد. دارای احترام شایسته باشد، حاصلی به جز توسعه علمی، در پی نخواهد داشت.2
1. 1. استاد عشق، ایرج حسابی با نگاهی به زندگی و تلاشهای پروفسور سید محمود حسابی پدر علم فیزیک و مهندسی ایران.
2. 2.همان، ص118.
رمان «کمی دیرتر» آقای سید مهدی شجاعی را مطالعه کردم درصدد بودم تا مطلبی دربارهی آن بنویسم. جستجویی در اینترنت کردم ببینم نقدی چیزی دربارهی این رمان وجود دارد یا نه که متاسفانه هیچ موردی نیافتم، بجز چند خبر، که از انتشار این کتاب خبر میدادند. من نه منتقدم، نه ادیب ونه داستان نویس و این چند خط رو هم از سر احساس خوش و ناخوشی که از خواندن این رمان به من دست داد مینویسم.

مختصری در خصوص رمان:
این رمان با يك اتفاق آغاز ميشود: جشن نيمهي شعبان و مجلسي پرشور، ولی ظاهراً غیرعمومی که در پایان مجلس، بسياري از حضار، شور گرفته بودند و فرياد «آقا بيا» سر میدادند. در این میان جواني با فریاد: «آقا نيا...» مجلس را از شور انداخته و به خاموشی میکشاند و سپس خود را در مقابل انبوهی از اتهامات و انتقادات میبیند و با سکوت خود، علامت سوال بزرگی در ذهن کنجکاو شخصیت دوم داستان(نویسنده) ایجاد میکند که منجر به ایجاد ارتباط نیز میشود و...
به دلیل نوع نگارش نمیتوانی حدس زد که حوادث مطرح شده در آن کتاب واقعا اتفاق افتاده یا حاصل ذهن نویسنده است اما سیر بدون زمانی و مکاشفه گونه رمان در ادامه داستان، مخاطب به این نتیجه میرساند که این رمان حاصل بافتههای ذهنی نویسنده است. تفکرات و تحلیلهایی که در این رمان بکارگرفت شده بسیار نرم و زیرکانه (هالیودی) مخاطب را در جو یک هیئت مذهبی قوطهور کرده کمک میکند تا مخاطب به تحلیل مدنظر نویسنده برسد.
این رمان به نظر سعی میکند به نقد فضای انتظار در جامعهي امروز در میان اقشار مختلف، {البته اقشاری که گرایش مذهبی دارند،} بپردازد و نیز ما را با «شخصيتهايي!» آشنا كند كه همه مدعي انتظار فرج هستند و در ظاهر هم اینطور نشان میدهند؛ اما وقتي هنگام عمل ميرسد، درخواست مهلتی و یا تاخیر و یا عدم فرج مینمایند..
در خصوص شخصیت اصلی رمان (اسد) این طور میتوان گفت که شخصی با ظاهر جوان امروزی است (که در ظاهر با نسل پیشین خود متفاوت است)؛ همان شخصیتی که «آقا نيا» میگفت و به قول آن پیرمرد داستان، که جثهای نحیف و لاغر، پوستی روشن و سفید و محاسنی سفیدتر و... داشت: «خدا بهتر میدونه توی باطن هر کسی چی میگذره. ملاک، اعمال و رفتار آدمهاست» و معتقد بود که«آدمها ظاهرشون با باطنشون راست و ریس میکنن.» او به ریش اسد گیر داده بود و آن را مصداق ریش نمیدانست.
که در ادامه، اسد ساعاتی بعد در کسوت نمایندهي امام زمان(عج) در داستان ظاهر میشود و در فضايي مكاشفهگونه و بيزمان پيش ميرود و برای استباط چرايي «آقا نيا» همهی شخصیتهای به ظاهر و گفتار مثبت را زیر سوال میبرد؛ و تکتک افرادی را که به رفتار او اعتراض کرده بودند مورد آزمایش عملی قرار میدهد که همهي آنان در این آزمایش مردود میشوند. اسد، شخص نویسنده را نیز که علاقه به ایجاد ارتباط با ایشان داشت، برای پاسخ به چرایی سکوتش؛ همراه میکند.
و در بخش پایانی کتاب نیز نویسنده با آوردن داستان کربلایی محمد قفلساز و آیتالله فخار، ظاهراً سعی در اثبات ملاک قرار ندادن شخصیت افراد در عمل آنها بر میآید. و با مصداق قرار دادن شخصیتهای امروزی و قدیمی سعی میکند که ثابت کند که افراد مذهبی زیاد هم قابل اعتماد نیست.
کربلایی محمد قفلساز که انسان سادهزیستی است، هرچندوقت یکبار، حضرت آقا به مغازهي قفلسازیشان مراجعه میکند و با ایشان چای میل میکنند و آیتالله فخاری که سالیان سال زهد پیشه میکند و تلاش میکند و در نهایت موفق به دیدار آقا نمیشود.
در نهایت در یک نگاه خواننده مذهبی رمان، سعی در اصلاح رفتار خود برای باز نماندن از دعوت زمان ظهور حضرت نماید و یک نگاه دیگر، از این همه کم لطفی در مقابل هیئتیها به درد میآید و در یک نگاه خوانده عمومی از هر چه هیئتی است بدبین شده و آنها را افرادی ظاهرنما و مذهبشان را در جهت منافع شخصیشان میبیند.
کم لطفی این رمان در نشان دادن چهرهی بچه مذهبیها را نمیتوان نادیده گرفت چرا مردم ایران ثابت کردهاند جان خود را راه امام زمان غایب به چه راحتی فدا میکردند و میکنند تا پرچم امام زمان در این مملکت برافراشته باشد.
1. غررالحکم،ج1،ص248
2. جواد محدثی
تابلو بنر (سایز 400*300) cm
بنر بیانات حضرت امام خمینی(ره) (سایز 450*50) cm
بنر بیانات حضرت امام خامنهای(مد ظله العالی) سایز (450* 50) cm
قصه تلاشهای دانشمند معروف ایران زمین، محمد زکریای رازی را همگان شنیدهاند، رویای همیشگیاش «کیمیا» بود؛ آرزویی محال و دست نیافتنی. می خواست، کیمیاگری شود، یگانه تاریخ؛ اکسیری کشف و مس را طلا کند...
گاهی افسون کلامی، کوهی را جابهجا میکند و روح بلند را دگرگون میسازد؛ مانند کلام آن طبیب، که چشمهای محمد را درمان کرد و گفت: «این کیمیاست، نه آن که تو در جست وجوی آنی».
و آن گاه، کلام طبیب، نوری گشت و زوایای تاریک ذهن و اندیشه محمّد را به روشنایی فراخواند، «و محمد کیمیا کشف کرد!»
طعم شیرین خدمت طبیب، به ذائقه محمد خوش آمد و به محمد آموخت، که آموختن و آزمودن، درس گرفتن و رشد کردن و به شناخت رسیدن را هدف حضور در این فناکده خاکی قرار دهد، و در راه آموختن و آزمودن با خدمت کردن به مردم؛ ناخالصیهایش را پالایش کند و مس وجودش را به طلایی ناب تبدیل کند. کیمیاگری که میخواهد مس را به طلا تبدیل کند، باید مرتبهی وجودی خود را تغییر دهد و بکوشد که به فرد بهتری تبدیل شود. و کیمیاگری به معنای تحول و دگرگونی و انسانی دیگر شدن است. یعنی بهتر و زیباتر شدن یعنی طلا شدن.
«الناس معادن کمعادن الذهب و الفِضَّه». مردم طلا و جواهرند. منتها این طلا و جواهر ممکن است دچار ناخالصی شود و چه بسا به فلزی بیارزشی تبدیل شود. پیامبر و ائمه کیمیاگرانیاند که با ترویج ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى تلاش میکنند تا جامعه را برای وصول به ارزش اصیل و یگانه انسان به خداشناسى و خداپرستى سوق و مس وجود مردم را طلا کنند.
اصلاح اخلاق اجتماعی، یعنی سامان بخشیدن و پیراستن جامعه که، نقطه مقابل فساد و به معنی نابسامانی ایجاد کردن در جامعه است؛ جامعه را عاری از فساد و رذایل اخلاقی میکند و جامعه طلایی ظاهر میشود.
و این مردمان گران فطرت چه ارزان میفروشند در این آشفته بازار گرانی
امیر مؤمنان علی(ع) میفرمودند: بها و ارزش جان تو ای انسان، بهشت است پس مراقب باش به واسطه اعمال و کردارت خودت را به چیزی جز بهشت نفروشی(1) به درستی که چه بدبخت است کسی که کوزه زرين را به کوزه سفالين بَدل کند؛ و کوزه سفالين مَثَلِ دنياست، ومَثَلِ آخرت کوزه زرين است که هم نيکوست و هم بسيار بماند. به واقع کسی چنین کند هیچ آداب تجارت نداند و چه بسیار زیانکار است.
زر ما مس شد و آن مس به ته غال افتاد / نزد صراف ندانی به چه احوال افتاد

مناسبت ایام رحلت جانسوز رسول گرامی اسلام و شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) و شهادت امام علی بن مرسی الرضا (علیه السلام)
200*85 200*85